تبليغاتX
آتین
 
به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست.
   
  اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است                      دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست                  من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

دریا و من چقدر شبیهیم گر چه باز                         من سخت بی قرارم و او بی قرار نیست

با او چه خوب میشود از حال خویش گفت              دریا که از اهالی این روزگار نیست

امشب ولی هوای جنون موج می زند                   دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین                  دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست

                                                                                                                       محمد علی بهمنی

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید دراین خانه غریبند ، غریبانه بگردید یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟ ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید سرشکی که بر آن خاک فشاندی

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 
چه غریبانه نگریستی بر دنیای کوچکم و چه نگاه پر ترحمی بود لحظه وداع

دلتنگی دیگر امانم نمیدهد

خدایا میخواهم بار دیگر به آغوشم بگیری دیگر تحمل دوری از تو را ندارم

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید چراکه تنها یک سخن،یک سخن در میانه نبود (آزادی )ما نگفتیم تو تصویرش کن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  عشق را وارد کلام کنیم

تا به هر عابری سلام کنیم

و به هر چهره ای که تبسم داشت

ما به آن چهره احترام کنیم

زندگی در سلام و پاسخ است

عمر را صرف این کلام کنیم

عابری شاید عاشقی باشد

پس به هر عابری سلام کنیم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

روزی فیلسوفی در میان راه به دیوانه ای رسید که در دستش کتابی قطور داشت

فیلسوف خنده ای کرد و گفت:

جالب است که دیوانگان هم کتاب می خوانند!

حال بگو چه می خوانی؟

و دیوانه در حالی که به کتابش خیره شده بود گفت:

-می خوانم تا بدانم زیبا کیست و زشت چیست

که درست چیست و نادرست کدام است!

و گناه چیست و گناهکار کیست.

فیلسوف دستی بر ابروی بلندش کشید

و سپس انگشت اشاره اش را بین ریشش کرد و به تمسخر گفت:

-حال چه دانستی؟چه کسی زیباست

چه درست است و گناهکار کیست؟

و دیوانه در حالی که راهش را گرفته بود که برود گفت:

-همین را دانستم که زشتی و نادرستی از گناه است

و وقتی این کتاب مقدس را به پایان رساندم

دانستم که همه گناهکارند.

 

"جبران خلیل جبران"

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

در ژرفای دلم ترانه ای است بی کلام

این ترانه ، در لانه ی دلم زندگی می کند

این ترانه هرگز بر کاغذی نمی لغزد

این ترانه ، همچون ردایی مخملی ، احساس مرا

می پوشاند و هرگز ، همچون رطوبت ،

بر زبانم جاری نمی شود .

چگونه بخوانم این ترانه را ؟

می ترسم با آرزوهای زمینی در آمیزد

برای که بخوانم آن را ؟

این ترانه ، در خانه ی روحم ساکن است و از

گوش های آلوده می هراسد

وقتی به چشمان درونم خیره می شوم

سایه ی این ترانه را می بینم

وقتی سرانگشتانم را لمس می کنم

لرزش این ترانه را درک می کنم

در کردار دستان خود ،

حضور آن را احساس می کنم

همان طور که دریاچه ای آرام

ستارگان شب را در دل خود می تابد

همان طور که قطره ی شبنم

 اسرار گل خشکیده ی رز را فاش می کند

این ترانه

از مراقبه و تاملی ژرف سرشته شده است

این ترانه را سکوت بر زبان آورده است

این ترانه ، جامه ی دیبای حقیقت را بر تن دارد

این ترانه را رویاها تکرار می کنند

عشق آن را می فهمد

بیداری آن را پنهان می کند

و روح آن را می خواند

این ترانه ، ترانه ی عشق  است

این ترانه ، خوشبوتر از رایحه ی یاس است

کدامین صدا می تواند این ترانه را زندانی کند ؟

کیست که بتواند خروش دریا را با صدای طبل برابر کند ؟

کیست که بتواند هیاهوی توفان را با صدا بلند بخواند ؟

کدامین انسان می تواند ترانه ی خدا را بخواند ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

خدایم!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی

و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،

ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایم!

مرا از خودت مران .

تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند.

دکتر شریعتی

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی


تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی

امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  نه از مهر و نه از کین می نویسم

نه از کفر و نه از دین می نویسم

دلم خون است ، می دانی برادر

دلم خون است ، از این می نویسم

قیصر امین پور
 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  همه ما در روز اول برهنه به دنیا می یاییم و در روز آخر نیز برهنه از دنیا می رویم. مسئله این است که در برهنگی روز اول، همه ما پاک هستیم و در برهنگی روز آخر...

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 
  چه انتظار عجيبي!

                       ميان منتظران هم عزيز من چه غريبي!...

                  عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!...

            چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت!....

                   چه بي خيال نشستيم، چه کوششي.....

                       چه وفايي؟....

                     فقط نشسته و گفتيم:

                              خدا کند که بيايي!!!


                 چقدر شبیه محمد(ص) تنهایی..

                          چقدر شبیه فاطمه پاک و معصومی...

                               چقدر شبیه علی(ع) مظلومی...

                         چقدر شبیه حسن(ع) صبوری...

                و چقدر شبیه حسین(ع) غریبی...

                       دیده به راهت هستیم...

اگرچه فقط به ظاهر و برای رفع جاجت...

               دیده به راهت هستیم ...

                  اگر چه ایمان آمدنت را  نداریم...

          *

                   *

                            میلاد یگانه ی قلبها...

                آشنای صمیمی ِ محفل ها...

                          مظلوم ترین این دنیا ... مبارک ...

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
               خاطره افسانه است

        باید از یاد برد...

      دوستی می گفت این را!

      اما...

           خاطره ها

                  فراموش نا شدنی ترین هستند

      مگر اینکه 

            خود را به فراموشی بسپاریم.... 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  انسان به یک نی میماند،و شاید بهتر است بگوییم به آلات موسیقی بی شمار میماند.

اگر ندانیم که چگونه این سازها را بنوازیم ،زندگی شبیه به داستانی میشود که دیوانه ای آن را نوشته باشد
؛پراز سرو صدا و پراز مهملات؛ آشوبی بی معنا و انباشته از پرت و پلا.

اما اگر نحوه ی نواختن این سازها را بدانیم،سرمستی و جذبه ای عظیم پدید خواهیم آورد.

اگرکسی بداند که چگونه این سازها را در هم آهنگی کامل بنوازد ،

ارکستری به وجود می آورد ،از خویشتن خویش هارمونی می سازد.

فقط این هارمونی که شایسته پیشکش به محضر خداوند است.

این کار ،سهل است ،زیرا این حقیقت ماست...

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  من پیله تنیدن را به شرط پروانه شدن دوست دارم و می دانم که مهم پروانه شدن نیست مهم پرواز است  
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 
خانه ی دوست کجاست..!؟
 
در فلق بود که پرسید سوار...
 
آسمان مکثی کرد..!!
 
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و
 
به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
 
« نرسیده به درخت..،
 
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است..!!
 
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است..!!
 
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می آرد..،
 
پس به سمت گل تنهایی می پیچی..،
 
دو قدم مانده به گل..،
 
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی..
 
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد..!!
 
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی ..
 
کودکی می بینی..
 
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور..!!
 
واز او می پرسی...
 
خانه ی دوست کجاست..!!؟؟
 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

 برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش، شاید خوشبختی منتظر خنده توست. پس بخند...

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  من گرفتار سکوتی هستم

             که گویا قبل از هر فریادی لازم است.

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  خودت را رها کن تا تو را بگیرن ، خودت را نگیر که رهایت میکنند  
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

دیروز به منزله چک باطل شده ، فردا به مانند سفته ای است که مهلت آن نرسیده باشد . فقط امروز حکم پول نقد را دارد . پس درست خرج کن ...

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  یک سنگ بر پیشانی سنگی کوه خورد

کوه خندیدو سنگ شکست

یک روز کوه میشکند،خواهی دید....

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  پیش از آنکه انسان پا بر زمین بگذارد خدا تکه ای خورشید و پاره ای ابر به
او داد و فرمود: ای انسان زندگی کن و بدان در آزمون زندگی این ابر و این
خورشید فراوان به کارت می آید.
انسان نفهمید که خدا چه می گوید. پس از خدا خواست
تا گره ندانستنش را بار کند.
خداوند گفت: این ابر و این خورشید ابزار کفر و ایمان توست.
زمین من آکنده از حق و باطل است. اگر حق را دیدی خورشیدت را به میان آور تا
آشکارش کنی. آنگاه مؤمن خواهی بود.
اما اگر حق را بپوشانی نامت در زمره ی کا فران خواهد بود.
انسان گفت: من جز برای روشنگری به زمین نمی روم و می دانم این ابر هیچ گاه
به کارم نخواهد آمد.
...
انسان به دنیا آمد. اما هر گاه حق را پیش روی خود دید چنان هراسید که
خورشید از دستش افتاد. حق دشوار بود و ناگوار. حق سخت و سنگین بود. انسان
حق را تاب نیاورد. پس هر بار که با حقی رو به
رو شد آن را پوشاند تا زیستنش را آسان کند.
فرشته ها می گریستند و می گفتند: حق را نپوشان. این کفر است. اما انسان
هزاران سال بود که صدای هیچ فرشته ای را نمی
شنید. انسان کفران کرد و کفر ورزید و جهان را ابرهای کفر او پوشاند.
...
انسان به نزد خدا باز خواهد گشت. اما روز واپسین او یوم الحسره نام دارد...
و خدا خواهد گفت: قسم به زمان که زیان کردی.

حق نام دیگر من بود . . .


یا حق....

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها
می شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر
گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال سال ها ادامه
پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت.
گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام
مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند. سالها
بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه.

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 
در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی.

همچون نیلوفری باش در آب،

زندگی در آب بدون غرق شدن در آب!

زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات،

ریاضیات وابسته به ذهن اند،

وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند،



زندگی سخت ساده است،

خطر کن،

وارد بازی شو،

چه چیز از دست می دهی؟

با دست های تهی آمده ایم،

وبا دست های تهی خواهیم رفت،

نه چیزی نیست که از دست بدهیم


فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،

تا سر زنده باشیم،

تا ترانه ای زیبا بخوانیم،

وفرصت به پایان خواهد رسید!

آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !


مرگ تنها برای کسانی زیباست که،

زیبا زندگی کرده اند!

از زندگی نهراسیده اند،

شهامت زندگی کردن را داشته اند،

کسانی که عشق ورزیده اند،

دست افشانده اند،

و زندگی را جشن گرفته اند،


پس،

هر لحظه را به گونه ای زندگی کن،

که گویی واپسین لحظه است،

و کسی چه می داند؟


شاید آخرین لحظه باشد
 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

گاهی گمان نمیکنی ولی می شود

گاهی نمیشود نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

 گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

 گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست

 گاهی تمام شهر گدای تو می شود

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  .

.

.

و روزهاییست که می گذرد

اما با شک و تردید

دشواریش کمی صبر می طلبد

کمی بیشتر از کمی...!

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 

گاهی اوقات چقدر ساده فاصله ی بین بالاترین تا پایین ترین طی میشه ،

گاهی اوقات چقدر ساده از اوج اوج اوج میرسی به پایین ترین نقطه ای که ترجیح میدی همون جا هم نباشی ،

گاهی اوقات چقدر ساده پررنگ ترین چیزایی که یه روزی تصور میکردی غیر ممکنه که حتی یه گوشه از شکلشون خال بیوفته تبدیل میشن به بی رنگی مطلق ،

گاهی وقتا چقدر ساده مرگ آپدیت ترین چیزا رو با چشم خودت میبینی و کاری از دستت برنمیاد ،

چقدر آسون میشه که بعضی وقتا حرف دلتو خفه کنی و گوش بدی به مغزت ، و اون چیزی رو بگه که نه تنها راحتی تو رو در حال تامین میکنه ، بلکه آینده ت رو هم به روشنی رقم میزنه اما این حرف دل تو نباشه؛

گاهی اوقات چقدر ساده یه نفر تموم زندگیتو خراب میکنه ، همه چیزو بهم میزنه ، یه چیزایی رو ازت میگیره ، یه چیزای بدی رو بهت میده ، بهترین هات رو ازت میگیره؛ تو رو تبدیل به یه آدم دیگه میکنه ، یک کلام بازیت میده اما تو ناخواسته فقط بازی میخوری و هیچ کاری از دستت برنمیاد ، و تنها مجبوری شبا توی خواب تموم قدرتتو تو مشتت جمع کنی و محکم بکوبی در دهنش اما صبح که پا میشی وقتی میفهمی همه چیز خواب بوده از شدت عجز و ضعف گریه کنی و در آخر بفهمی که باز هم بازی خوردی؛

گاهی چقدر تحمل بعضی چیزا سخت میشه ،

گاهی چقدر آسون اشتیاق تبدیل میشه به دلسردی؛

گاهی چقدر آسون مجبوری دلتو قربانی غرورت کنی و جلوی همه سرتو بالا بگیری اما از درون مدام فریاد دلتو خفه کنی که میگه این سهم واقعی تو نیست!

گاهی چقدر آسون زندگی شاد میشه و تو شاد به نظر میرسی اما اون ته تهش فقط خودت میفهمی که در حقیقت شاد نیستی و بدتر از همه اینکه بفهمی چقدر تظاهر کردن به اون چیزی که نیستی سخته،

بعضی وقتا چقدر ساده همه چیز تموم میشه ، فرداش دوباره شروع میشه، به میانه میرسه ، آرزو میکنی کاش شروع نشده بود ، دلت میخواد تمومش کنی اما خودبخود معکوس عمل میکنی ، غرورت سرت فریاد میکشه ، دلت بیچارت میکنه ، و ته تهش تو مثل یه عروسک خیمه شب بازی میمونی که فقط بازیچه میشی و عقل و غرورت در یه طرف بر احساس و دلت که طرف دیگه هستن پیروز میشن و از تو یه آدم یخ و سرد میسازن که حقیقتا کسی تو رو نمیشناسه!

گاهی اوقات چقدر آسون همونقدر که دیگران برات غریبه میشن خودت هم با خودت غریبی میکنی!

گاهی چقدر آسون از بعضی چیزا فرار میکنی ، از بعضی چیزا میگذری ، بعضی چیزا رو تموم میکنی ، فاتحه ی بعضی چیزا رو واسه همیشه میخونی فقط واسه اینکه(......)

و بعضی وقتا چقدر سعی داری که بالاخره واسه یه بار هم که شده این احساس باشه که قربانی عقل و غرور میشه نه برعکس ، و نمیدونی که میتونی یا نه ، اما با تموم وجود دوست داری که بتونی ، مگه نمیگن خواستن توانستن است؟ البته اگه بعضی کسا و بعضی چیزا خیلی آسون مغلوب این بازیت نکنن و یه بار به خودت نیای و ببینی ای دل غافل این دفعه هم غرور مغلوب شد....

بعضی وقتا چقدر آسون همه چیز جدی میشه!

و چقدر آسون زندگیت به یکباره مسیرش عوض میشه و خودت ، علایقت ، کارات ، فکرت ، تصمیمات و کلا همه چیز تو یه لحظه میشه از این رو به اون رو!

و تو این تفاوت رو دوست داری!

آسونیای زندگیه که پدر همه مونو در میاره.

واسه تموم کسایی که دوست ندارن مغلوب بشن دعا کنین.

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
 
خنده بر لب می زنم

تا کس نداند

راز من

 ورنه

این دنیا که ما دیدیم

خندیدن

           نداشت...

 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
   
  بسیار زیسته ام.گاه به زیبایی لبخند و گاه به تلخی دروغ.گاه به پاکی تماشا و گاه به پلیدی خیانت.

بسیار گذرانده ام.لحظه هایی را که گاه به بلندی فردا و گاه به کوتاهی دیروز بودند.

بسیار خندیده ام.به نگاه های زهرآگین "دیگران".به کم لطفی های "دوستانم".و به سخنان بی پایه و اساس مشتی "هزار رنگ".

بسیار نگریسته ام.به زنبورهایی که به دور گل های "مصنوعی" می چرخیدند.به دارکوب هایی که بر درختان "مصنوعی" بی امان میکوشیدند.

بسیار گریسته ام.نه به خاطر تلاشهای بی پایان زنبورها که به خاطر شرمندگی گلهای مصنوعی که از ناتوانی خود در کمک به یگانه دوستدارشان در رنج بودند.نه به خاطر نگاه های خسته ی دارکوب ها که به خاطر شرمندگی درخت در مقابل  میهمانانش . . .
 
 
 |    نوشته شده توسط آتین
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور